طنز
شوق غزل جوشی دُمب دل را به تقاضای غزل می مالم کنج پَسخانۀ آن هر چه بود می پالم می خورم نان غزل جوشی و لب چوشی دل از همو نان عجیب است که گه بی حالم نان من نان غریبی ست که نامش شوق است می خورم گرده کفک می شوم و خوشحالم شوق دلباز و غزلساز مرا همراهست شُترک می زند، از فتنه چو مالامالم بی همان، باب کِلِک دَندَۀ دجال شوم خطری درگذرد هفته و ماه و سالم سینمای دل من فلم غزل می خواهد بی سبب نیست اگرهم به هوای دالم لب و یا سینۀ کس تا غزلی رنگ آمد لب به لب سینه به سینه ست همه احوالم از طبیبان غزل گمشده امیدم نیست گرده را دیده و گویند که من اسهالم غزل شوق همان بود و نمی دانستم پشت دیوال دلم آمده،من دیوالم 20 دسامبر 2004، هامبورگ ، کاکه تیغون دُمب : دُم پَسخانه : اتاقک معمولاً کوچک که بیشتر ضروریات خانه و خانواده در آن گذاشته می شود. گرده کفَک شدن (گُ کَ فَ ) :کنایه ازبسیار خندیدن شترک زدن (شُ تُ رَ ): مانند امواج دریا در حرکت بودن ، موج زدن. کلک دنده ( کِ لِ ِ دَ ) : نوعی از بازی با دو چوب، یکی بزرگتر ( دنده ) و دیگری کوچکتر ( کلک ) که کودکان با آن روز گذرانند. قواعد این بازی فراموشم شده ولی آنچه یادم مانده این است که به دلیل فضای بزرگی که برای این بازی ضرورت است بیشتر در بیرون از منازل ودر کوچه انجام می یابد و شاید از همین جاست که بازی بچه های کوچه به شمار می رود. دنده کلک، چلک دنده و دنده چلک هم می گویند. خطری : اکثراً ــ ولی نه همیشه ــ معادل خطرناک و پر خطر است. دال : از انواع حبوبات دیوال : دیوار 
نوشته شده در Sun 19 Oct 2008ساعت
6:9 توسط کاکه تیغون | |
