طنز
بدایع الاشارات ( قسمت چهارم ) دفتر حزب خران در کابل دوباره شروع به کار نمود. سخنگوی این حزب علت امر را چنین خلاصه کرد : " در افغانستان حقوق بشر رعایت نمی شود ". رهبر یکی از احزاب گفت : " این آزادی نیست که ما به آن نیازمندیم، بل این نیازمندی است که ما در آن آزادیم ". کاکه تیغون در یک مصاحبۀ مطبوعاتی فرمود : " نباید همیشه چنین اندیشید که چون بیشتر سیاستمداران بیسواد هستند، پس باید بیشتر بیسوادان سیاستمدار شوند ". یک داکتر شفاخانۀ نور گفت : " زن های افغان میان دوسنگ آسیا آرد شده اند؛ یا از آن کوری ملاعمر ویاهم از این چشمک زدن های حامدکرزی". آخرین رییس جمهور امریکا در کتاب جدید خود " کناراب سیاست " می نویسد : " سیاست علمی است که در آن با هیچ در بارۀ همه چیز صحبت می شود ؛ یگانه تفاوت میان اعمال سیاسی بااعمال کنارابی در این است که گاهی اعمال سیاسی ظاهراً رنگ و بوی خاصی ندارد ". یکی از رؤسای شاروالی از وظیفه سبکدوش گردید. او که از پاک کردن قضای حاجت شانه خالی کرده بود گفت : " من گه بیگانگان را پاک نمی کنم". یک منبع شاروالی گفت : " تنظیف شهر باید بدون ملاحظات قومی صورت گیرد. تمام اقوام ساکن اینجا باید گه همدیگر را پاک کنند ". سخنگوی وزارت خارجۀ امریکا اشاره نمود که با وجود از بین رفتن حکومت طالب ها، طرز دید طالبی هنوز سیاست حاکم است و از همین سبب نیز مردم ریش خود را تراش نکرده اند. یک سلمانی که با کاکه تیغون هیچ قرابت ندارد گفت : " ریش مهم نیست، اختیار آن مهم است ". ریاست تجارت ملی در تازه ترین سالنامۀ خود اعلام نمود : " احساسات افغان های غرب نشین تغییر کرده است؛ تولیدات موسیقی آنان که تا چند سال پیش حس سامعه را طرف قرار می داد امروز بیشتر حس شامه را طرف قرار می دهد ". امروز ساعت پنج کم دوازده، کاکه تیغون سخت عصبانی شده بر سیاستمداران فریاد برآورد : " آهای! انسان شوید! چهارپایان با آنکه چهار پا دارند زودتر از جنس دوپا به منزل مقصود نمی رسند". سخنگوی وزارت خارجه به جواب این پرسش یک خبرنگار خارجی که چرا مطبوعات ایرانی به جای" حامد کرزی " می نویسد " حامد کرزای " ، گفت : کم و زیاد شدن یک حرف اصلاً مهم نیست. ما هم می توانیم ــ مثلاً ــ از نام آقای " خرازی "، الف آن را کم کنیم. مد ت وزارت در کابینۀ کرزی گفت آن یک وزیر، کرزی را کزکف دست من ببین فالم باشد آیا دوام چوکی من لااقل چون دوام انزالم ؟ گفت کرزی که :" فال تو فال است بخت وطالع ولی به مثقال است لاجرم ، لاجواب ، لاادری ای مجال اندکی وبی قدری" بعد با یک سکوت شاهانه سوی بیت الخلا نظرافگند خنده یی کرد مثل چیغ بنفش زیرلب گفت :" این چه بی ادبی ست ؟ عمر برق است و عقل سیمرغ است عاقلان در پی نقط نروند" باز خارید پشت گردن را صاف کردا گلو که یعنی جرت! 24 اپریل 2005 ، هامبورگ ، کاکه تیغون درجـۀ تحصیل در کابینۀ کرزی پرسشگرازوزیری پرسید کای فلانی تحصیل کرده ای تو علم و هنر ویا فن گفتا نکرده ام خود تحصیل خاص امّا تحصیل کرده ها را بسیار کرده ام من کاکه تیغون فش فش ِ دیگ ِ بخار فش فش ِ دیگ بخار در نظر روزگار ضربۀ دندان شکن بر دهن روزه دار فش فش بی انتها می کند این بی خدا اژدر پُراشتها زنده کُش ِ مرده خوار فش زده بی واهمه سل نکند تاهمه نگذرد او از سر ِ فش زدن ِ بار بار فش زند و باز فش چون مگس و چون شپش گم نتوانش به کش کس نتوانش مهار مادرآل است فش بی سُروتال است فش مثل شغال است فش زوزه کشد زار زار فشفشه زار است فش زیر فشار است فش حامله وار است فش ، فش فش ِ پیش از نهار فش فش مشکل کشا گفت به مهمان : بیا! فش زده و فش زده سرزده مردانه وار زخمۀ فش فش فشی ، نغمۀ بی دانشی همهمۀ خودکشی قاتل ِ دنباله دار لعنت خلق و خدا بر فش و فشخانه ها فش زند این نابکار ثانیتا ً صدهزار * * * * فش فش دیگ بخار در نظر هوشیار فش فش بی جای نیست فش زدن بیشمار فش فش پُر از سوأل رُستم ِ رقصیده حال باشۀ چرخنده بال عاقل مستانه وار فرصت فش فش چرا پخش شود در هوا معنی فش چیست؟ فش پرسش فاشیست وار فش فش ِ فش چیست این آیینۀ کیست این از چه چنین می کند فش فش بی اختیار فش فش دیگ بخار در نظر هوشیار فش فش دنباله دار آیینۀ روزگار 6 نوامبر 2006 ، هامبورگ ، کاکه تیغون معنای تجدد شاعری یک شبی یخدان دلش وا می کرد خویش را دردل آیینه تماشا می کرد رفته اندر پی اجداد تجدد به اثر که زمان گشته دگر، کار جهان گشته دگر گشته بر وزن برآشفته که ای خانه خراب از کجا آمده ای کز رخ من برده ای آب؟ گه چو سنگی و سر شعر مرا می شکنی گه چو آغوش کفن نرم ولی پر محنی ضربه یی توست که دیوار دلم غلتیده یک دو کیلو مددی کن که دلم ترکیده غرقۀ بحر عروضم که به ساحل نرسد باد لعنت به تو ای وزن به هفتادو به صد باز بر قافیه آشفت که ای فتنۀ دهر قهر کردی به سرم شهد مرا کردی زهر در کمال پدرت هیچ کسی شک نکند مادرت دیده کسی نیست که چَک چَک نکند ای که در قوم شریفی و محمد زایی مصرعی تازه نگردیده که پس می آیی رفتنت جشن و ولی آمدنت مثل عزاست سختی دیدن تو سخت تر از روز جزاست کی؟ کجا؟ قافیه را قافله سالار شده زانکه هر قافیه اندیش خرانبار شده شانۀ قافیه بر ریش سخن، بد ذوقیست بد چو آواز همه بی هنران شوقیست ای تو بانوی کلام کهن و دیروزه گر چه من بحر نیم از تو شدم در کوزه نوبت بعد برآشفته زبان را می گفت شعر بس، شیر هم از ترس تو می باید خفت آن طرف فاعل و مفعول و صفت در کار است این طرف طبع ظریف من از آن بیزار است شعر از طبع روان است، گرامر چه کنم؟ آنچه گفتست بکن! کی بشود؟ هرچه کنم صدف معنی خوش، بحر زبان میخواهد؟ یله کن تیر، که گفتست کمان می خواهد؟ شعر خوش این همه دستور زبان را چه کند آخر این صنعت و معنی و بیان را چه کند آنچه نیما به سر وزن نیاورده ، بیار گلم قافیه را جمع نما ، دورش دار بدعتی کن تو که یک شاعر دنیا نکند کار نو، مکتب نو، آنچه که نیما نکند مشت زن بر دهن هرچه زبان است زبان چونکه خود سستی کار تو از آنست از آن هر کجا فاعلی بودست تو مفعولش ساز مصدر و فعل و صفت را نخری جلوۀ ناز دیده وا کن که زبان ماضی مطلق گشته غارت دختر و ناموس سخن، حق گشته دیگران قافیه و وزن به غارت بردند هله می گیر زبان را که بکارت بردند اقلا ً این که دگر کار تو محسوب شود در قطار فضلأ نام تو مکتوب شود شهرآشوب بپرداز تو ای مایۀ ناز که ببینند و بگویندو دهان ماند باز بر فلک زینه بیفگن زتجدد، یا هو! که بگویند : بلا کرده ، هماوردش کو؟ معنی تازه به این واژۀ پُر دبدبه ده خوش قماریست بزن! هرچه شود ، یک شبه ده دَم دَم ِ دُهل تجدد زدو گوشت نبری خود بخوانی ، بسرایی ، بفروشی ، بخری می رود هرچه جدید است به هر برزن و کوی خود بخوان ، خود بسرا ،خود بشنو ، خود تو بگوی جنوری 2001 ، هامبورگ ، کاکه تیغون دموکراسی دموکراسی،دموکراسی،کجایی ؟ چشم هایت کو؟ توانسی یاکه جنسی،ازچه نقشی،دست وپایت کو؟ تواندرفکروذکروخاطروذهنم نمی گنجی زغربی یازشرقی یازکوۀ قاف،جایت کو؟ خوشا ازدورآوازدهل،امّا تو خاموشی دهان داری،زبان داری،اگرمردی صدایت کو؟ مگر ما جنس آدم نیستیم ای چیغ سرگردان ویا مردم گریزی یاکه سرنای نوایت کو؟ توابن هیچ در هیچی،نه دکتوری نه بیماری نه ملاّیی که پرسم کوعبایت کو قبایت کو اگرمن قصدتعریفت نمودم ازچه خاموشی به ریشم خنده هایت کو برایم های هایت کو؟ محالی یاخیالی درچه حالی باچه احوالی غلامت کو امیرت کو رسولت کو خدایت کو؟ 21 نوامبر 2003 ، هامبورگ ، کاکه تیغون



نوشته شده در Sun 21 Sep 2008ساعت
6:26 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 14 Sep 2008ساعت
6:14 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت
5:21 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 31 Aug 2008ساعت
6:39 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 24 Aug 2008ساعت
8:37 توسط کاکه تیغون | |

