طنز
بدایع الاشارات سازمان بین المللی دفاع از حقوق بشر با رضایت کامل اعلام نمود که در سال جاری ــ مانند سال گذشته ــ مقدار صادرات حقوق بشر تا حال بیشتر از مقدار واردات آن بوده است. امروز اطلاعیه ذیل توسط سازمان ملل متحد به تمام دفتر های ذیعلاقه فکس گردیده است : به منظور مبارزه با تروریزم جهانی ، ویزه دخولی بعضی کشور ها در بدل یک اشاره غیبی صادر می گردد. تدویر جلسه روشنفکران افغانستان برای بحث روی موضعگیری فوری روشنفکران در قبال سیاست های کشور های زور آور و زرخیز که برای امروز در نظر گرفته شده بود ، به سبب برگذاری محفل بزرگداشت از امیر ارسلان رومی به اواسط قرن بیست و دوم موکول گردیده است. رییس جمهور امریکا گفته است که تاریخ برگشت قوای معدودالپرسونل و وسیع الصلاحیت خود را از برخی نقاط احتمالا ً بعد از خروج خر دجال ولی صد در صد قبل از دمیدن نفخه صور اعلام خواهد کرد. در گزارش شورای امنیت گفته شده که برای تأمین امنیت قوای چندین ملیتی حفظ امنیت در افغانستان ، تشکیل یک اردوی ملی ضروری می باشد. یک هیئت عالیرتبه فرهنگی امریکا به ریاست " رامبو " به منظور مبارزه با تروریزم به قصد کشور های شرقی ، به صوب نامعلوم به راه افتاده است. هیئت اروپایی به ریاست " جیمز باند " که عین هدف را تعقیب می کند به علل رقابتی تحت تعقیب امریکا قرار گرفته و پشت نخود سیاه فرستاده شده است. دفتر شاه سابق در روم در رابطه به برگشت مهاجرین افغان به وطن گفت که این یک پروسه برگشت ناپذیر است. دانشمندان کشور های پیشرفته و ثروتمند جهان در کنفرانس مبارزه برای زندگی وعده کرده اند که تا چند سال آینده برای کشور های جهان سوم ، الترناتیف آبرومندانه تری نسبت به مرگ اختراع نمایند. نماینده امریکا در ملل متحد گفت : مهمترین کاری که اداره مؤقت افغانستان موفق به اجرای آن گردیده عبارت است از اعاده شهرت کلمه " مؤقت ". نماینده دایمی حکومت پاکستان در این باره اظهار نموده که از تبصره بر این گفته مؤقتا ً خودداری می کند. صدراعظم آلمان این ادعای مقامات افغانی را که " دیوار برلین در اثر مبارزات افغان ها فروریخت " رد نموده گفت : " از آنجا که افغان ها در بیشتر از دودهه اخیر مهارت بینظیری در فروریختاندن انواع دیوارها کسب نموده اند ، فروریزی هر دیواری را جزء کارنامه های خودشان می شمارند " . بعد از پخش این خبر حکومت چین نزدیک شدن افغان ها را به دیوار چین ممنوع اعلام نمود. منابع آگاه به نقل از کارشناسان ِ کارآگاه گفتند ، پاکستان خیال دارد برای خنثی کردن فعالیت های " القاعده " حزب جدیدی به نام " بیقاعده " ساخته شود. قواعد بازی در تحقق این خیال خوش بر همان قاعده قدیمی استوار خواهد بود. رییس جمهور روسیه پرداخت غرامات جنگی به افغانستان را مشروط به شرایطی ساخته و اظهارنمود : " هرگاه افغان ها بتوانند از اسکندر و چنگیز وانگریز غرامات به دست آورند ، در آن صورت روسیه حاضر است دو چند آن ها را بپردازد. ( ادامه دارد ) 2002 ، هامبورگ ، کاکه تیغون بدایع الاشارات قبلا ً در فصلنامۀ آسمایی از سپتامبر 2002 به بعد در چهار شماره به نشر رسیده است. دیشب وقتی دوباره آن را می خواندم فکر کردم که تاریخ مصرف برخی اشارات در اثر گذشت زمان گذشته و برخی را ذوق من دیگر نمی پسندد. چند تا را حذف کردم و چند تا را هم دستکاری مختصر نمودم. آنوقت ها با وجود کوشش من به جز آسمایی هیچ نشریه یی دیگری حاضر به چاپ آن نشد. شاید هنوز کس نمی دانست که طنز نویس ها هم خدا دارند و روزی که فرصت داشت به دادشان خواهد رسید و اعجوبۀ به نام وبلاگ را در اختیار شان قرار خواهد داد. احتمالا ً که چهار بار با بدایع الاشارات مزاحم دنیای مجازی شما خواهم شد. اگر بوی کهنگی می داد عشق تصویر ها و کارتون ها را کنید که من هم آن ها را خیلی بیشتر از طنزگونه های خودم دوست دارم. گلا به روی تو ای مرد! نرخ ما چند است؟ چنان تو غرق غروری که گاه می ترسم به جیب تو نکند نامۀ خداوند است ؟! ویا که لایق پاسخ نیم چو می دانی شبانه باز که تنبان یار بی بند است ویا سوأل مرا ناشنیده می گیری چنین تجاهل مردانه باب اسپند است فقط دمی که سماوار سکس می جوشد ضعیفه ات هم قنّاد وقند ِ در قند است به وقت قتقتک ِ زیرناف ، زیر لحاف رییس شرکت تولید نسل و فرزند است پس از خموشی زیر لحاف : فاژۀ سکس بگو جواب سوألم که نرخ ما چند است؟ دلم به خنجری بگشا ، زبان من بند است 3 دسامبر 2004 ، هامبورگ ، کاکه تیغون مادر سلام " مادر سلام ما همگی ناخلف شدیم "(1 گاوسیاست آمد و ما چون علف شدیم " مادر سلام طفل تو دیگر بزرگ شد" (2) گوساله بود وبود ، سرانجام گرگ شد مادرسلام خنده به ریش زمانه کن این بخت واژگون شده را قین و فانه کن جنگ هزارو یک شبه یی بخت وآسمان جاریست همچنان که چنین است این جهان یک نقطه مانده فیل ِ ترا قیل می کنند جیبت پر ازهجوم اباطیل می کنند مادر سلام کار سیاست خراب شد طوفان نوح غرقۀ موج شراب شد مادر سلام ، بر رخ ما آبرو نماند بر کلّه یی فلان شده یک تار مو نماند ****** پرسیده ای که پیر کجا شد جوان چه شد من مانده ام که عاقبت آخر زمان چه شد ملاّ عمر، عطا و اسامه کجا شدند غیب و غرب به خاک ویا بر سما شدند ملاّ عمر چو قند نهان شد به قندهار بین قرارگاۀ رقیبان ِ بی قرار ملاّی شوخ وشنگ به یک دم عبوس شد با یک غلام ِ پَشه مقا بل به توس شد توس ِ تپان و خشت و قره و پشه نگر در بیخ ریش و چشم چپش دهشکه نگر تابوت و تخت ، سخت به دست تفنگ شد خوش جنگ زرگری نهنگ و جفنگ شد بن لادن از زمین و زمانه برید و رفت چونان به جیب شیخ که گم گشته پول نفت مثل جن از صحیفۀ رادارهم گم است مانند نشه حاضرومفقود درخم است در مرکزو به شهر ونواحی قندهار سالم نمانده سُنبه و سوراخ و غارو مار بم افگند که حال ِ کسی این چنین مباد خوش می زند، زند که زنش سه طلاق باد ****** اینک زبان خموش و جهان شد به کام دوست ما، در بلی بلی شده و هرچه هست ، اوست بخت ِ هزار ساله فرو خفته ، خواب ِ خواب اینک قضای حاجت و ما در پی گلاب اینک دگر به بازی شطرنج خو کنیم از دَور ِ فیل با مۀ نو گفتگو کنیم اینک نشسته ایم که تا دوستان ما با قصّه های خوب شب ما سحر کنند یا دوستان دور دگر باره قوم را خر کرده کرده کرده به تکرار خر کنند این گفته گفته گفته و گوییم و گفته ایم مارا مگر، اگر زدگر در، بدر کنند القصّه حرف و قصّۀ شعر مظفری آخر شدست و مصرع ما بودآخری 15 مارچ، 2003، هامبورگ ، کاکه تیغون (1) و (2) : از سیدابوطالب مظفری قین و فانه : ( ق ِ ) ، شکنجه قیل : ( ق ِ ) ، بلند غیب و غرب : گم و لادرک دهشکه : (دَ شَ ) ، از انواع اسلحه تاپ و تیپیک جهان را سیستماتیک آفریدند یکی را سخت انتیک آفریدند یکی را نیز امروزی و تازه یکی را هم کلاسیک آفریدند یکی آرام و بی آزار و عاجز یکی را تند و ریتمیک آفریدند یکی را خنده بر لب کرده اپدیت یکی را هم تراژیک آفریدند یکی را بد قواره مثل دوزخ یکی را تاپ و تیپیک آفریدند برای رفع بحران ِ قوافی کسی با نام مُنجیک آفریدند دلیلش را کسی اصلا ً نداند خوشا کاینقدر تفکیک آفریدند چو شعر از این ولایت کوچ کرده برای خلق موزیک آفریدند چو آهن واقعا ً خیلی گرا ن است به جای آن پلاستیک آفریدند مگو کارات و بارات ِ جهان را پر از مشکل تراشیک آفریدند پلان استراتیژیک خود را بگو دنیا شناسیک آفریدند برای پیشرفت آنجهانی دو پای ِ پُر سیاتیک آفریدند از آن آن رند عالم سوز گفتا : جهان را بهر پیکنیک آفریدند ولی آن کور دنیا دیده می گفت : جهان پورنوگرافیک آفریدند مگر طنز است این دنیا که آن را به شیطان سخت نزدیک آفریدند؟ که صد البته این ها بوده مشکل ولی حتما ً به تکنیک آفریدند ببین این نکته سنجی ، کاکه تیغون بروکسل را به بلژیک آفریدند زمستان 2008 ، هامبورگ ــ استانبول ، کاکه تیغون رنگ و بی رنگ ِ فرنگ ( قسمت آخر ) تصویر تا تصویر است : کابل از زمان طالب ها تا امروز چند تغییر غیر طالبی کرده که طالب دشمن ترین آن ها تصویری شدن این شهر است. کابل ِ طالب ها که چون تصویر کوچک در آیینۀ بزرگ بود امروز چون تصویر بزرگ در آیینۀ کوچک است. سیل آسا ترین هجوم تصاویر را در زاییدن تلویزیون ها می دیدید که هر چند گاهی ، یک تازه نفس که با آن دیگر ها بسیار فرق های هنری و غیر هنری هم نداشت ، سر از گریبان ِ صاحب کلاهی بدر می کرد و چشم های شهر ها را تلویزیون باران. چشم و چراغ دوازده ، سیزده کانال تلویزیونی مملکت ، چند تا سریال هندی بود که قرار را از دل های بی قرار ملت فرار داده بود. قرار ژرف اندیشی های ژورنالیست های غربی که تاریخ افغانستان را یازدۀ سپتامبرانه به دو دورۀ مختصر پیش از طالب ها و بعد از طالب ها تقسیم کرده اند ، این سریال ها به عصر پس از سقوط اول ِ طالبان یا دقیق تر ، پیش از طلوع دوبارۀ طالب های معتدل ، تعلق می گیرد. در شهری که هر چیز بر گریه های مادر مرده ات خنده های پدر سالارانه می زد ، گریستن در پای این سریال های مرد افگن ، یگانه تفریح برای زن ها و کودک ها به شمار می رفت ؛ برای زن های که در فاصلۀ آشپزخانه و زیر لحاف ، هیچ جای دیگر برای تبعید شدن نداشتند. آن قدر اشک که در این سریال ها و بر این سریال ها ریخته می شد می گفتی عجیب است که کابل هنوز شورآبه نشده. شاید در هیچ غمی آن قدر اشک نمی ریختند که در سریال ها و غم های سریالی ریخته بودند. این توفان جوشی های ِ چشم ِ تر چه بود ؟ هرچه بود ، هیچ مردی نبود که بداند این به گریه معتاد شده ها ، بیشتر به حال خود می گریند. زن های افغان لحظه های زود گذر شیرک شدن را ممنون دقایق نشر همین برنامه ها بودند. همین برنامه ها هم تنها فرصتی بود که آن ها صاحب اختیار وقت و چشم و هوش و گوش خود می شدند. مردان در جریان نشر سریال ها ، خلع سلاح و سلب صلاحیت شده و اطاعت ِ بی چون و چرا از اوامر شان ، موقتا ً به کثافت دانی تاریخ ــ البته تاریخ هجری شمسی ــ سپرده می شد. یک فرق اساسی که سریال های هندی با فلم های هندی دارد این است که در فلم ها ، کم از کم رقص و بوسه و بغل و از این قبیل بی ناموسی های کوچک و نیمه کوچک دیگر، روا می باشد. ولی سریال ها خالی از این نعمات مطرود بهشتی است که از دست طالبک های پنهان ِ درون ما ، امروز جز در چراغ خاموش و زیر لحاف ، در هیچ دنیای حقیقی و مجازی دیگر ، پروانۀ حضور ندارد. از کمک های بزرگی که دولت هندوستان می تواند برای ما بکند یکی هم این است که تولیدکنندگان این سریال ها را تا آغاز بازسازی در افغانستان ِ پا به رکاب، برای مدت کم از کم پنجاه سال زندانی بسازد. آن وقت ما در زندان بی تصویر و کم تصویر خود تجربه می کنیم که پوسیدن ، بدون سریال های پوسیدۀ هندی نیز میسر است. کماندو های وزارت اطلاعات و فرهنگ که دست برای منع نشر این برنامه ها بلند کرده اند ، به فکر فردای ِ قیامت اند. فردای قیامت ِ ممنوع ها. فردای که " نکن ، بکن " باز و هنوز در دهان ما تف شود. فردای که در راستای نگهداری ِ سنت های دیرینه ، نظامنامۀ انواع تراشیدن ِ " سنت " های بدن ، هر شب جمعه به تصویب پارلمان برسد. فردای که در راستای مثلا ً حفاظت از ناموس گوشتی ، وزارت ، خیال های عاشقانۀ شاعران را نیز از دسیسه های سازمان جهانی یونسکو بداند. فردای که روشنفکر در حسرت دفاع از آزادی بیان ، بی آنکه هنوز هم چیزی برای بیان کردن داشته باشد ، با تصویر های ممنوعه ، معاشقۀ انترنتی کند. آغاز آن ها ، پایان ما : تا آدم ها آدم اند ، طنز ها پایان نمی پذیرد. تفاوت آدم ها با آدم ها شاید که فقط در تعداد پا ها باشد. دوتا... چهارتا... نوشتن ، خوشبختانه و بدبختانه بر تعدادپاهای کس نمی افزاید ونه هم از آن می کاهد. نوشتن تنها پاها را سبک می کند. برای آنی که دو پا دارد ، سبکی پاها غنیمتی است برابر با سبکی روح. برای آنی که چهار تا دارد ، آنچه مهم است نگاه داشتن آن دوپای دیگر است. دنیا همان است که است. همان هم خواهد بود که خواهد بود. اگر دیوانه ها برای خود دنیای جدا بسازند دنیای هوشیاران چقدر یکنواخت و خسته کننده خواهد بود. در مورد زندگی باید نوشت زیرا آن های که در مورد مرگ چیزی ننوشته اند، کسانی اند که اصلا ٌ زندگی را نفهمیده اند. درد ها در گرد ها پوشیده می ماند اگر قلم ها قلم شود. آب و شراب هردو از یک مرداب سرچشمه می گیرد اگر زبان ها بریده شود. وهم تا می توانید سفر کنید زیرا آن های که بسیار سفر نمی کنند، آنچه را باید در سفر می کردند در سفرنامه می کنند. از سفر مترسید ، اگرچه به درازی سفرنامۀ ما باشد. بهار 2008 ، هامبورگ ، کاکه تیغون
نرخ زن
گمان من که جواب تو صرف ،چُس خند است؟
فرار کرده زلبهات هرچه لبخند است

نوشته شده در Mon 21 Jul 2008ساعت
16:11 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Mon 14 Jul 2008ساعت
6:44 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 6 Jul 2008ساعت
6:8 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 29 Jun 2008ساعت
8:47 توسط کاکه تیغون | |
نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت
8:30 توسط کاکه تیغون | |

