تبليغاتX
کاکه تیغون

                                         

 

بچه زاییدن کرزی و دخترزاییدن پارلمان

 

 

 

رامين ثاقب

 

شک نیست که شنیدن خبر خوش از افغانستان از جملۀ نادرات است. این روزهااما طالع  

افغانستان جنبیده ویک خبر نه که دوخبر خوش، یکی و یکباره همه را غافلگیر کرده است.

خبراولی ، تولداولین فرزند ِ اولین رئیس جمهور ِ اولین جمهوریتِ بعد از اولین امارت طالبان است.

اهمیت داخلی این خبر خوش دراین است که این فرزند پسراست و این یعنی که رئیس جمهور، واقعا ً مردانه است  ومی شود بر او اعتماد کرد. این زاییدن، گراف شهرت کم رنگ

اودرداخل کشور را، بی هیچ مبالغه یی، سیر صعودی خواهد دادوپایه های ریاست اورا

محکم و مردانه خواهد نمود.

درساحۀ جهانی، بچه دار شدن او باعث خواهد شد، از جنرال مشرف تا احمدی نژادازیک

سو، وانگلا مرکل تا هلری کلینتون ازسوی دیگر، به او به چشم دیگر دیده ودر گستاخی های خود، صرفه جویی کنند.

خبر خوش دومی از تولیدات جنسی کرزی نه، که ازتولیدات نقدی پارلمان اوست. پارلمان

منشوری را به تصویب رسانیده که بر اساس آن تمام جناح های سیاسی و طرف های درگیر جنگ در افغانستان و جنایات جنگی شان، مورد تعقیب عدلی و حقوقی قرار نمی گیرد. در تعبیر غیر پارلمانی یعنی،هرکه تا حال هرچه کرده، مورد پیگرد قانونی قرار

نگیرد؛ یعنی چیزی به نام جنایت جنگی اصلا ً وجود ندارد. نام این ابتکار را گذاشته اند ،

مصالحه ملی.

دو خبر خوش: یکی بچه زاییدن کرزی و دیگری دختر زاییدن پارلمان.

برای گرگان باران دیده، نام " مصالحه ملی" آشنا است. می بینیم، از داکترنجیب الله تا

تمام جناح های شریک در حکومت امروز، موافق مصالحه ملی بوده و هستند. درصحنه

تعاملات سیاسی افغانستان، این همه اتحاد نظر و همسویی، بیسابقه و مایۀ مباهات است.

در این لحظه باید لعنت بر آن های فرستاد که می گویند: " مصالحه ملی خواهان امروز،

دیروز خود بر ضد مصالحه بسیار جنگیده و خون ها و فرصت های بسیار را به هدر داده اند."

ولی حقیقت چیزی دیگری است. روز از نو، روزی از نو.

نماینده های مردم برای بار هزارو یکم چنان کرده اند که پیامبر اسلام فرموده :

" آنچه به خود نپسندی، به دیگران نپسند. " از خود آغاز کرده اند. اول اشتباهات خود را

ندیده می گیرند و بعد گناهان همۀ ماوشمارا خواهند بخشید و بعدش گناهان همۀ مسلمانان را. احتمال دارد که این حاتم بخشی را ــ اگر از بدنام شدن بنیادگرایان داخل پارلمان نترسند ــ شامل حال غیر مسلمانان نیز ساخته و جهان را به ندیده گرفتن جنایات جنگی

دعوت کنند و مصالحه ملی را به حیث ارمغان افغانی به جهان صادر نمایند.

از گذشته باید آموخت. آنانی که از گذشته نمی آموزند، مجبور به تکرار مصالحه ملی

هستند.

قابل تقدیر است که از امنیت روانی برای جناح های سیاسی، صحبت می شود و جای شکراست که از امنیت وجدانی حرفی به میان نمی آید.

جامعۀ بین المللی با این همه پولی که بالای تعمیر پارلمان مصرف کرده، نمی خواهد

 

 

با مصرف دوباره آن را تبدیل به زندان کند.

نمی دانم بوش ازسرنوشت خود ترسیده یا مصالحه سالاران از سرنوشت صدام حسین،

عبرت تاکتیکی گرفته اند یا هم اینکه گزارش های سازمان حقوق بشر، ما وپارلمانی های

مارا موی دماغ کرده که به یاد مصالحه ملی افتاده ایم. هرچه باشد، در جهان و در

افغانستان، امروز چیزهای واقع می شوند که تعریف جنایت جنگی را زیر سوأل می برد.

ولی با همۀ احترام به مصالحه ، باید با دید بازتر از بوش به قضایا نگاه کرد.

یا جنگِ جنگ یا صلح ِ صلح! یعنی چه؟ مگر امروز قرار است قیامت شود؟

 

خبر خوش سومی که هنوز منتشر نشده، حتما ً ختنه شدن پسر آقای رئیس جمهور است

که باعث فراوان شدن گوشت اضافگی گردیده و در پایین آوردن نرخ گوشت، صددرصد

موثر خواهد بود.

 

 

                                 1.02.2007 ، هامبورگ ، کاکه تیغون

 

 

 

تیک هی

 

کاکه تیغون گفت حالت یک کمی باریک هی

گفت آن پاگل پسراما که سب کچهه تهیک هی

 

قایداعظم کلاه پوست داردزنده باد

رهبر ما گر چه مفلس هست لیکن شیک هی

تونلی از الفت دیرینه رفته آن طرف

مثل دالان فلانی پر نم وتاریک هی

اندکی دوری برای دوستی خوب است خوب

سرحدآزاداست دوری هم کمی نزدیک هی

آمدی دامن کشان تنها نیا ای نا جوان

خانمت را هم بیاورنوبت پک نیک هی

ناکجایت گرنمی خارد چراپس تاهنوز

شش جهت در انتظاردعوت ششلیک هی

مانده غایب مهدی آخرزمان ازدست تو

وضع مغشوش است وحالت هم دراماتیک هی

خلق خالق تنگ کردی در رقابت چونکه خود

خالق حزبی و تنظیمی و هم تحریک هی

هم نری و هم غری و هم جهاد خیبری

یک کمی کارت گمانم ناقص التکتیک هی

این چه تیزاب است یا آب است یا جنس مذاب

کنترولی ناکجایت را بفرما لیک هی

می پزی دال و چپاتی را به نیروی اتم

موتر اقبال چالان می شود تبریک هی

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Mon 5 Nov 2007 و ساعت 6 PM |

 

برای معشوقه ء پیر

 

گذشت آنکه تو هم تازه و جوان بودی

رئیس و رهبرکابینهء زنان بودی

رفیق " مهوش" و " گوگوش" و "نغمه" و " مُرسل"

رقیب رهبر مخلوع طالبان بودی

در آن زمان که نه من بودم و نه بن لادن

تودر ترور چو سرمشق دختران بودی

هنوز حکم ملل متحد نیآمده بود

که زیرغَرغَره، در دست، ریسمان بودی

به عهد خود به فلک هم که تن نمی دادی

به زخم کس، نه تو مرهم نه پانسمان بودی

یگان کرت به زمین هم نظر نمی کردی

چرا که در نظر خویش، آسمان بودی

کرشمه از توو دردکمر زمن، گویا

که در جوانی خود خوب، پهلوان بودی

به دست های خبیث مجردی، صابون

برای مقصد شب های جمعه، جان بودی

" مگر تو خواهر و مادر نداری؟ ای بدبخت! "

همین به نوک زبان تو بدزبان بودی

جوانی پَرزد و گنجشک گشت و رفت و گریخت

گذشت آنکه تو هر کارهء زمان بودی

چه تیغ ها زده ای، لیک منکری امروز

چرا چرا؟ تو مگر عضو پارلمان بودی؟

کنون که پیر شدی حاجت شکایت نیست

تو در جوانی خود نیز ناجوان بودی

 

                                       1.3.2007 ، هامبورگ، کاکه تیغون

 

 

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 7 PM |

 

ان سوی خط

 

جوش می زددل من دوش چودیگ سمنک

که دو سه روز دگر می رسم اندر وطنک

غربت خواسته ناخواسته می گرددومن

دگرانم که بگویم من وحاشا که منک

درتپش بودم و نبظم بدرازقاعده شد

اضطراب امد وترس امدو می زدشتنک

مثل ان بودکه مجنون به جنون امده بود

درتمنای دهل بودم ورقص واتنک

خشتک صبردریدم باز دیدم که نشد

پاچه را برزدم و پاره نمودم یخنک

لکنت بی پدرامدگگگفتم چه چه شد

حرف لغزیده ووا مانددهان سخنک

گفتم ارام شوم رام شوم هیچ نشد

لرزه دور از سرکم از تنکم از بدنک

سینه ام غرق هیاهوی مصاف میوند

درهم وبرهم از اثار عجیب زدنک

زن کنم چاره شودگفتم ودانم نشود

زن نگویند چه گویند؟ بگویندزنک

خواستم ازدل یخدان خیالم بکشم

جلک و پوستک وچپلک خود با چپنک

چونکه تشویشم ازان بودکه پیدا نکنم

یک دوسه مترپدرلعنت بهر کفنک

دوسه حرف است که ان سوی خط اما هیچ است

بهرسلطان چه بودقصه داروحسنک

با همین چشم گنهکار خودم خواهم دید

که شمن باشم و ان قوم همه بت شکنک

لااقل چانه و پوزم به شما خواهند گفت:

ما که دیدیم به چشم بدخودریشکنک

رشته برگردن من دوست ولی افگنده

می روم سویی که کش می کندان سورسنک

پشت خط زهره ترک می شوداندیشه نو

پشت خط گفتن ناگفتن و لب دوختنک

مصلحت چیست عزیزان نروم یا بروم

خرقه پوشم چوگزارشگربیت الحزنک

پشت خط چیزیست شایدکه ازآن بی خبرم

پشت خط حرفیست بیهوده منم لاف زنک

پشت خط اما حتما خبری هست که هست

هرچه افروختنک سوختنک ساختنک

خط کدام است؟ کجایم من واین گونه چرا

بام تا شام بگویم تننک تن تننک

سخنک در رسنک  گپ زدنک درزدنک

وطنک دراتنک بت شکنک درکفنک

سخنک دردهنک در شتنک در رسنک

وطنک دراتنک درزدنک درشتنک

رسنک نک وطنک نک زدنک نک شتنک

شتنک نک زدنک نک رسنک نک وطنک

سخنک سوختنک سوختنک ساختنک

دهنک دوختنک بت شکنک باختنک

 

 

مارچ دوهزاروشش میلادی   هامبورگ   کاکه  تیغون                                                                                                                                                                                            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               از خود و بیگانه

 

باز بوش آمد، گزارش داد، گفت

بازهم از دست من بگریخت ، مفت

باز آن جا مردکی را کشته ام

یک کمی دستی به خون آغشته ا م

ظاهرش همچون اُسامه می نمود

لیک آن بیگانه، بن لادن نبود

اشتباها ً با دوسه پرتاب بم

هم خودش را هم خرش را کشته ام

عاقلی بشنید گفتا ، ای عجب

این ز بی عقلی گذشته یک وجب

کُشته ای آدم ، بکش! ای لوده جنگ *

از چه خر را کشته ای ، ای خردَبَنگ ؟!

گفت هر گه خشم می گیرد مرا

می کُشم من از خودو بیگانه را

             ***

کشتن ِ بسیار نآمد سودمند

نرخ مرگ ما شود باید دوچند

 

 

                             بهار 2004 ، هامبورگ ، کاکه تیغون

 

* ـــ لوده جنگ : به اصطلاح مرغ بازان مرغ بَد جنگ ( افغانی نویس )

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 7 PM |

 

               از خود و بیگانه

 

باز بوش آمد، گزارش داد، گفت

بازهم از دست من بگریخت ، مفت

باز آن جا مردکی را کشته ام

یک کمی دستی به خون آغشته ا م

ظاهرش همچون اُسامه می نمود

لیک آن بیگانه، بن لادن نبود

اشتباها ً با دوسه پرتاب بم

هم خودش را هم خرش را کشته ام

عاقلی بشنید گفتا ، ای عجب

این ز بی عقلی گذشته یک وجب

کُشته ای آدم ، بکش! ای لوده جنگ *

از چه خر را کشته ای ، ای خردَبَنگ ؟!

گفت هر گه خشم می گیرد مرا

می کُشم من از خودو بیگانه را

             ***

کشتن ِ بسیار نآمد سودمند

نرخ مرگ ما شود باید دوچند

 

 

                             بهار 2004 ، هامبورگ ، کاکه تیغون

 

* ـــ لوده جنگ : به اصطلاح مرغ بازان مرغ بَد جنگ ( افغانی نویس )

 

حضرت بوش

 

هلو، سلام ، "گوتن تاگ" ، های ، حضرت بوش!  *

زعقل خود مددی خواه اگر نداری هوش

ترا قسم به زنت ،بردهن بزن یک مشت

که ژاژویاوه به کیلوو تن رسیده ، خموش!

حساب خایۀ خلق خدا بگیر آخر

که بی حساب لگد می زنی مثال چموش

ترا که چشمک حوّای نفت آدم کرد

به گندم گنۀ نفت خون ما مفروش

علاج کهنه بواسیر فتح دنیا را

عجب که از خر عیسی طلب کنی به خروش

دگر تو محتسب اعظمی ، پیاله شکن

ویا بگیر به بانگ بلند نوشانوش

ترا زمین و زمان وفلک به دست آید

"به پشم ما" که چنین گفت کاکه تیغون دوش

خدات حافظ و گدبای و چوس ،الله یارینگ   **

تو کون برهنه چه گویی که روی خود می پوش

 

*ــ Guten Tag

**ــ Tschüss 

 

               1 مارچ ، 2003 ، هامبورگ ، کاکه تیغون

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 7 PM |

 

بازسازی

 

للوللوپسرم دوربازسازی شد

سگ سیاه که ولگرد بودتازی شد

زبان که یک تنه تعمیر مملکت می کرد

چوکاررودۀ ما کاراودرازی شد

چه پول ها ست که چون راز سربه مهر شده

چه رازها که به دنبال فخررازی شد

به شوکران قناعت بگو که دالر را

هرآنکسی که گلو پاره کرد غازی شد

زدوست کوشش و ازما بلی و در عجبم

نه حرف ما ونه تنبان او نمازی شد

دراین زمان که همه می دهندمان در حرف

چه فایده، همه اش دادن مجازی شد

سفیرحادثۀ غیب! می رسی یانه ؟

که بیخ ریش همه جشن نیزه بازی شد

خرازطویله مران، ای برادر عاقل

وزیر خارجۀ بهتران خرازی شد

 

                                  کاکه تیغون

 

                     چادری

 

یارب چه شهوتیست درآن پاچه ی زری

عاشق شدم برآن صنم زیر چادری

یا عینک نجات مرا مادرم زده

یا عقل پرده پوش من آمد به مادری

هیکلتراش عشق تراشیدناگهان

از مرمرخیال تمنای مرمری

یک جوره چشم هیچ مگو پشت یک حجاب

لب بسته بود غرق تقاضای همسری

تادیدمش گمان من آمد که از هوا

باران بم شروع شده بم های بیلری

مکروب کخ زدرز فلان رخنه کرده بود

تامثل"بوش" حمله نمایم سراسری

بد می کنم که بد طرف او نظرکنم

جک می زنم نباشداگر مثل گلپری

لیکن هجوم شهوت عاشق که می رسد

کی منتظرشودبه شروع سفربری

شایدکه او چنین و چنان است و شوخ وشنگ

بودم درین معاشقه با حدس دلبری

رفتار عاجزانه او بهر مادرم

حل می کندسوال مطلای دختری

حتما" که مشت و مال مرا می خرد به جان

نرم است هم سرین وفلان سیاه سری

ممکن که چاق و سرخ وسفیداست آن صنم

پوشیده هرچه بوده به دوکان زرگری

من از ترور چشم حذرمی کنم که دوست

افگنده پرده بر سر چاقی و لاغری

اصلا" که چاق و لاغر و ناخوب و خوب چیست

زیرازمان ماست زمان برابری

شب تا به شوق خویش بلندش کنم به بر

ترسم خبرشودزعلامات پنچری

شایدکه شاعراست و غزل گفته ازازل

حداقل چودختر کاکای انوری

 

 

 

ای چادری ! چه دردل تنگت نهفته ای

ناموس دم بریده یی  طنز برابری

دوشیزه حجاب نگوید مگر حجاب

یک نکته گفتمت زاشارات دالری

اینگونه می شود مثلا" طالبی نهد

سرپوش شاعرانه بر افکار هتلری

ای پرده دار از همه پنهان نمی شود

مکتوب سرگشاده یی شورای خرخری

شاید که هم به چاپ هزارویکم رسد

دیوان پرده پوشی خرنامه پروری

ای وای ای سلیقه یی کافر مزاج من

گدبای ای عجوزه یی طنز قلندری

 

                         اگست  2005  هامبورگ    کاکه تیغون

+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 7 PM |

 

از آدم تا بوزینه

 

یک شبی خشمیدبرخود داروین

زدشپوی خویش راسا ً برزمین

گفت " او مای گاد " کشفم پشم شد  *

رفته رفته راۀ دوزخ لشم شد

در گمان بودم چه کشفی کرده ام

لا اقل ترکانده ام صددانه بم

اینکه پشت آدم از بوزینه است

معذرت می خواهم ای آدم پرست

فکر کردم از پس بوزینگی

کم کمک کم می شود فهم سگی

مدعی شاید که آدم می شود

صاحب افکار محکم می شود

آدم آخر می رود سوی سما

می شود یک روز مهمان خدا

بعد از آن بالا تماشا می کند

هرچه خامی کرده رسوا می کند

آخرش اما از آن نقش نجیب

مانده عکسی ، یادگاری بس عجیب

چیست ؟ ای بابای آدم! این دوپا

واقعا ً می باشد از جنس شما؟

از کدامین ره مگر زاییده شد

آدمیت پیش او گاییده شد

چشمکی رندانه زد آدم به او

گفت بگذر زین سوال ِ کس مگو

آدم آدم نیست ،آن آدم کجاست؟

آنکه گفتی از پس بوزینه خاست

من نمی دانم که کی از جنس کیست

یا که پشت و نسل هردو از یکیست

یک سلام از من بگو بوزینه را

آن اخی را ،آن من ِ دیرینه را

کای برادر! اینکه نامش آدم است

کارو بارش درهم است و بر هم است

آنکه ناآدم بود از آدم است

آدمی خود مادر ناآدم است

این سوال و این جواب اصلا ً مباد

زنده بادا هرکه گوید مرده باد

                                    

                   خزان 2002 ، هامبورگ ، کاکه تیغون             

 

* Oh my Good

 

          از کابل تا دوبی

یارب این دوبی ثانی ست ویا منزل ما

کابل! این چیست؟ توای شهر رفیق دل ما

باز سازی شده آبادو چراغان شده ای

نقش دیگرزده بر آب زخاک و گل ما

خبر امنیت کاملت ار نشنیده

مشکل اوست ، برادر، نبود مشکل ما

ما به شبنامۀ دولت خبر خوش دیدیم

توبه ها کرده به یکبار دگر قاتل ما

چه مبارک خبری بود به گوشم گفتند

دیده بربند بود مصلحت کامل ما

بوددعواوبه یکباره لحافی گم شد

واشد آن معضله و مسالۀ باطل ما

نشده دوبی ثانی که پشاور نشوی

دور باد این خطر ازجاهل واز فاضل ما

 

                  27، سپتامبر، 2003، هامبورگ،  کاکه تیغون
+ نوشته شده توسط کاکه تیغون در Fri 2 Nov 2007 و ساعت 7 PM |

 

از اضغاث احلام یک ملاّ  *